مراتب
-همه «موجودات» و «هستی» های این هستی بیکران را «چیز» یا «شیئ» میگوییم.
من و شما، دریا و صحرا، زمین و خورشید، ماه و ستارگان، حیوان جنگل و ماهی دریا و خلاصه همه موجودات جاندار و بی جان را «چیز» یا «شیئ» مینامیم. همچنین قوانین حاکم بر این نظام هستی را هم «شیئ» مینامیم. اینکه «آب در صد درجه به جوش میآید» یک «چیز» است، یک قانون است. اینکه «مجموع زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است» هم «یک چیز» است. خیلی چیزها هم هست که با چشم دیده نمیشود مثلا «انقلاب کبیر فرانسه» یک «چیز» است یا مثلا «رنگ قرمز» و «گرمی ، سردی» هم «شیئ» هستند. خیلی چیزها هستند که در این جهان مادی به صورت مستقل وجود ندارند مثلا ما «سیب قرمز» داریم یا «آب گرم» داریم ولی در این جهان مادی «قرمز» به صورت مستقل بدون اینکه به چیزی نسبت داده شود نداریم و همینطور «گرم» مستقل بدون اینکه به «شیئ» دیگری نسبت داده شود نداریم ولی ما اینها را هم چیز میگوییم. شاید روزی جایی با «رنگ قرمز» ملاقات کنیم بدون اینکه این رنگ قرمز به چیز دیگری اضافه شده باشد.
خلاصه اینکه «هر چیزی» که شما تصور کنید «یک چیز» است!
عجب چیزی گفتم! بدیهی است که هر چیزی یک چیز است ولی منظور دقیق این است که هر چیزی که شما تصور کنید را «چیز» یا «شیئ» مینامیم. مثلا اگر جایی گفتند «جبرئیل» یا «فرشته» یا مثلا «عدد پی» یا «قانون ارشمیدس» و هر چیز دیگری را ما «چیزهای عالم» یا «کل اشیاء» میدانیم.
حالا میخواهیم قوانین و قواعد کلی برای «همه چیزها» یا «کل اشیاء» تعریف کنیم. دنبال این هستیم که قوانین و قواعد حاکم بر «همه چیز» و حاکم بر «اشیاء عالم» را بشناسیم.
دستگاه ریاضی همه چیز
Everything Theory
میخواهیم یک «دستگاه ریاضی» یا «چهارچوب فکری» تعریف کنیم که با استفاده از آن «اشیاء عالم» را بهتر بشناسیم و درک کنیم. اینجا هستیم تا جهان پیرامون خودمان را بهتر بشناسیم و این مسیری است که با هم حرکت میکنیم تا «اشیاء عالم» را بهتر بشناسیم. با هم حرکت میکنیم تا «علم بیشتری» از چیزها حاصل کنیم تا وسیع شویم و بزرگ شویم اگر «هوش کل» ما را یار شود.
مجموعه چیزها
یک چیزی را A مینامیم. این چیز در واقع «مجموعهای از چیزهای» دیگر است. در واقع A یک مجموعه است شامل A1 و A2 و A3 و … A(n) و اولین قانون ما همین است که «هر چیز مجموعهای از چیزهای دیگر است.»
A: { A1, A2, A3, A4, … A(n) }
A1: { A11, A12, A13, A14, … A1(n) }
A11: { A111, A112, A113, A114, A11(n) }
قانون ۱: هر چیزی مجموعهای از چیزهاست
All things are set of another things
همه چیزهای عالم مجموعهای از چیزهای دیگر است. به عنوان مثال همان «آدم» که با آن این کتاب را شروع کردیم را در نظر بگیرید. آدم یعنی مجموعه { سر و دست و پا و تنه و… } و نکته مهم این است که «دست» هم خودش «یک چیز» است بنابراین قاعده کلی اشیاء بر آن حاکم است که گفتیم: «هر چیز مجموعهای از چیزهاست» و بنابراین دست مجموع { بازو و ساعد و انگشتان و … } است و انگشتان خودش مجموعه چیزهای دیگر است و همینطور میتوانیم پیش برویم.
به عنوان مثالی دیگر یک درخت مجموعه از { تنه و شاخه و ریشه و برگها و … } است و شاخه خودش مجموعه ای از { شاخه های فرعی و شاخه های فرعی تر و … } است.
یک «کتاب» مجموعهای از «بخش» ها است و
هر «بخش» خودش مجموعهای از «فصول» است
و هر «فصل» خودش مجموعهای از «پاراگراف» است
و هر «پاراگراف» مجموعهای از «خط»ها است
و هر «خط» مجموعهای از «کلمات» است
و هر «کلمه» مجموعهای از «حروف» است
و هر «حرف» مجموعهای از «نقاط» است
و هر «نقطه» مجموعهای از «نقاط کوچکتر» است و…
از این به بعد همه «اشیاء عالم» را اینگونه «مجموعهای از چیزهای دیگر» نگاه میکنیم. به نظر شما آیا این «زیر مجموعه» ها جایی پایان دارد یا اینکه تا همیشه ادامه دارد؟؟
شناسنامه اشیاء
The Identity of Things
همه اشیاء برای خودشان شناسنامه دارند.
یک درخت شناسنامه خودش را دارد. نام، نام پدر، نام مادر، تاریخ تولد، تاریخ وفات، نام شاخ و برگها و دیگر مشخصات یک شناسنامه مرسوم را دارد. درخت دیگر در همسایگی این درخت شناسنامه خودش را دارد و همین گونه همه درختهای جهان برای خودشان شناسنامه دارند. همچنین هر «شاخ و برگ» درخت هم برای خودش شناسنامه و شخصیت مستقل دارد در عین حال که زیر مجموعه درخت است و نامش در نام فرزندان درخت والد ثبت شده است. به همین صورت هر سلول یک برگ درخت هم نام و شناسنامه مخصوص خودش دارد. شما میتوانید یک درخت را با نامش بخوانید و همچنین میتوانید یک برگ درخت را با نام خودش صدا کنید و همچنین میتوانید هر سلول درخت را با نام مشخص خودش صدا کنید. پس دانستیم همه اشیاء عالم نام و شناسنامه مخصوص خودشان دارند.
اینترنت اشیاء
Every things are connected
همه چیز با چیزهای دیگر اتصال و ارتباط دو سویی دارد.
شیئ A و B را تصور کنید. یک پیکان از سمت A به سمت B وجود دارد و یک پیکان دیگر هم از سمت B به سمت A وجود دارد. روی پیکان اول مثلا نوشته شده ۱۰ و روی پیکان دوم نوشته شده ۱۰۰۰ و این یعنی یک باند ارتباطی به پهنای ۱۰ واحد از A به B متصل است و B به A با پهنای باند ۱۰۰۰ واحد متصل و مرتبط است. همه اشیاء عالم با هم «اتصال و ارتباط» دارند و با هم حرف میزنند. درختان یک جنگل را در نظر بگیرید، دقیقا مثل یک جامعه انسانی همه با هم ارتباط دارند و حرف میزنند. چیزهایی برای هم ارسال و دریافت میکنند. سنگ ریزه توی باغچه حیاط با سیارک G789823AS767Fg67 در کهکشان راه شیری مرتبط است و من و شما بدانیم یا ندانیم با آن ماهی کوچولو در عمق «خلیج فارس» مرتبط هستیم. از او تاثیر میگیریم و بر او تاثیر داریم همانگونه که همه سلول های بدن من از من تاثیر میپذیرد و من از سلول های بدن خودم تاثیر میگیرم. البته پیکان من به سمت سلول شماره ۳۴۴,۲۳۴,۲۳۴,۲۴۹,۳۴ پهنای باند بسیار وسیع تری دارد تا پیکان آن سلول به سمت من و در خصوص اینترنت اشیاء بسیار حرفها هست ولی این زمان بگذار تا وقتی دگر…
مراتب اشیاء
The Levels
«بوی خوش» یک «گل» مثل همه اشیاء دیگر «دارای مراتب» است.
در کوهستان دوست عزیزی یک گل به من نشان داد که بوی خیلی خوشی داشت. آن دوست گفت: «آیا میتوانی صد برابر بوی خوشی که شنیدی را تصور کنی؟!» آن دوست «صد برابر» بویی که من درک کردم را استشمام میکرد. آیا میشود بوی خوش یک گل را من ۱ و دوستم ۱۰۰ دریافت کند؟!
روزی در دانشکده فیزیک کتاب «گزیده غزلیات شمس» در دست گرفته بودم و با اشتیاق این اتاق و آن اتاق دنبال کسی بودم تا یکی از غزل های آن کتاب را برایش بخوانم. درب اتاق «استاد فیزیک کوانتوم» را زدم و با اصرار وارد اتاق شدم و از او اجازه گرفتم تا این غزل زیبا را برایش بخوانم. به من اجازه داد تا برایش بخوانم. هنگام خواندن آن غزل زیبای دیوان شمس اشک از چشمهای من جاری شده بود. آخرین بیت را خواندم و سرم را بلند کردم تا بُهت و حیرت و شعف استاد فیزیک را در چشمهایش مشاهده کنم. استاد فیزیک از من سوال کرد: «تمام شد؟ خواندی؟» گفتم: «بله استاد» گفت: «حالا بلند شو برو!» گفتم: «ولی استاد توجه کردید که…» حرفم را قطع کرد و گفت: «بلند شو برو من کار دارم.»
حقیقت این شعر هم مثل همه اشیاء دیگر دارای مراتب است.
حقیقت این غزل را اگر یک شیئ ۱۰۰ درجهای فرض کنیم من ۱۰ درجه آن را درک میکردم و استاد فیزیک حداکثر ۱ و شاید هم هیچ از آن شعر دریافت نمیکرد. دوستی داشتم که روزی ۱۰۰ بار این غزل را میخواند و هر بار صورتش خیس میشد و گاهی دست هایش میلرزید و صورتش گل میانداخت و حرارت بدنش زیاد میشد وقتی آن غزل را برایم میخواند. آن دوست مثلا ۴۰ یا ۵۰ درجه از شعر را درک میکرد.
قانون ۲: هر چیزی دارای مراتب است
Every things has degreed levels
هر چیزی در این عالم مراتب دارد.
هر کس به حد ظرفیت و توانایی خودش مرتبهای از مراتب آن شیئ را ادراک میکند.
فرض کنیم بوی خوش گل ۳۷ هزار میلیارد درجه دارد. من ممکن است ۱۰ درجه و دوستم ۱۰۰ درجه و دوست دیگری ۱۰۰۰ درجه از بوی خوش آن گل را دریافت کنیم. بدیهی است هیچکدام نمیتوانیم مرتبه ۳۷ هزار میلیارد این گل را درک کنیم که اگر میتوانستیم «سقوط» میکردیم روی زمین و کسی باید میآمد ما را به هوش آورد.
اینجوری نیست که این گل یک جسم داشته باشد و یک روح داشته باشد!
اینجوری است که مثلا مرتبه ۱ تا ۱۰۰ را «جسم گل» و مرتبه ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ را «برزخ گل» و مراتب بالای هزار را «روح گل» نام میدهیم. گل یک گل است یک وجود پیوسته ولی دارای مراتب است. گل و هر موجود دیگری یک وجودی مرتبه مرتبه دارد و مراتب مختلفش از هم جدا نیستند بلکه کاملا به هم پیوسته است.
ما برای تجزیه و تحلیل بهتر عقلی با هم اینگونه قرار داد میکنیم که مثلا مرتبه ۱ تا ۱۰۰ «جسم گل» است و ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ «برزخ گل» یعنی «بین جسم و روح» است و مراتب بالای ۱۰۰۰ «روح گل» است. این قرارداد ما یک قانون حقیقی نیست بلکه یک تعریف اعتباری است. با هم اینگونه قرار میگذاریم.
| ۱ تا ۱۰۰ | ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ | ۱۰۰۰ تا ۳۷۰۰۰ میلیارد |
| جسم | برزخ یا مثال | روح یا عقل |
پسر هشت ساله در کلاس قرائت قرآن سوال کرد:
«چرا این قاری قرآن وقتی به این آیه رسید گریهاش گرفت؟!»
پاسخ دادم: «شاید او وقتی اینجا را میخواند چیزهایی میبیند که گریهاش گرفته است!»
در حقیقت آن قاری قرآن «مرتبه بالاتری» از «حقیقت آیه» را «درک» کرده است. مثلا ما ۱۰ درجه از جسم آیه را درک کردیم و آن قاری ممکن است ۱۱۰ درجه از برزخ یا صورت مثالی آیه را درک کرده است تا جایی که اشک «شوق یا خوف» از او جاری شده است. اینکه ۱۱۰ درجه از «مرتبه مثال» آیه را درک کرد را میتوانیم دیدن بگوییم. در عوالم بالای جسم ادراکات ما همه با هم جمع و متحد میشوند. یعنی دیدن همان شنیدن و همان چشیدن و بوییدن و دریافت عقلی مطلب است. حواس آنسویی ما همه با هم متحد هستند و این البته داستانی بسیار زیبا و جالب دارد که بعدا با هم خواهم شنید اگر آن یار یارمان باشد.
اشعار حافظ هم اینگونه هستند. کسی ممکن است صرفا «زیبایی صورت» شعر را درک کند و آن دیگری بخشی از «معنی شعر» را درک کند و آن دیگری بخش بسیار عظیم تری از «برزخ» یا «عالم عقل» یک غزل حافظ را درک کند.
آن عارف الهی که عاشق حافظ بود به یکی از شاگردانش گفت دوباره آن غزل مورد علاقهاش از دیوان حافظ را برایش بخواند. شاگرد هنوز غزل را تمام نکرده بود که صورت آن مرد آسمانی خیس شد تا جایی که اتاق را ترک کرد تا از پلهها به طبقه بالا برود و در بین راه پله روی زمین نشست و های های گریست و گریست و ساعتی آنجا ماند. این مرد خدایی شاید با روح غزل ارتباط برقرار کرده است و شاید با این روح زیبا متحد شده است و این «اتصال و اتحاد» را در بخش بعدی با عنوان «علم» با هم یاد خواهیم گرفت ان شاء الله.
بیا بالا
Come Up
دوست داری «مرتبه بالاتر» «غزلیات حافظ» را درک کنی؟!
«جمال آفتاب» «شرح غزلیات حافظ» توسط همین عارف الهی است که میتوانی آن را بخوانی و گسترده شوی تا مرتبه بالاتری از غزلیات حافظ را در درون خودت مشاهده کنی. برای خودم و شما دعا میکنم «صاحب حقیقی» آن غزلیات «اجازه و توفیق» دریافت آن معانی آسمانی را به ما بدهد. باید پاک شویم چرا که فقط «پاکان» میتوانند «آن کتاب» را «لمس» کنند.
ظاهر و باطن
«کل اشیاء» عالم «ظاهر و باطن» دارند.
«مراتب پایین» اشیاء را «جسم یا ظاهر» و مراتب بالای آن را «روح یا باطن» آن شیئ مینامیم. من و شما، درخت و دریا، صحرا و آسمان و انقلاب کبیر فرانسه و… همه ظاهر و باطن داریم.
| ظاهر | باطن |
| جسم | روح |
| مراتب پایین | مراتب بالا |
نورهای تو در تو
در شروع این درس قانون یک را در سطح جسم اشیاء تعریف کردیم که «هر چیزی مجموعهای از چیزهاست» و بعد قانون دو را آموختیم که «هر چیزی مراتب دارد». اکنون اجازه دهید همان قانون یک را برای «باطن اشیاء» یا «روح اشیاء» توضیح دهیم:
هر چیزی یک «هاله نوری بزرگ» از مجموعهای از «هاله های نوری کوچک» است.
«هالههای کوچک» درون آن «هاله بزرگ» شناور هستند. برای سهولت بیشتر اینگونه تصویر کنید که مثلا «حقیقت و باطن» درخت یک گوی نوری با قطر یک متر است. درون این گوی نوری یک متری گویهای کوچک با قطر چند سانتی متری قرار دارند. درخت آن «نور یک متری» است و درون آن یک نور دو سانتی هست که تنه درخت است و یک نور یک سانتی که ریشه آن است و یک نور ۵ سانتی که شاخ و برگ درخت است و داخل این نور ۵ سانتی نورهای یک سانتی زیادی هست که شاخه های فرعی درخت هستند و نورهای یک میلیمتری که برگ های درخت هستند و…