آمدنم بهر چه بود؟,  انسان کامل,  عمومی,  مسیر بازگشت

شمس دین ۲- روح

– کلاس اصفهان ۹- شمس دین ۲- روح

-نوری کوچک» در داخل «نوری عظیم» را تصور کنید.

«هاله نوری کوچکی» به قطر یک میکرون درون «هاله نوری عظیمی» به قطر سی و هفت هزار کیلومتر قرار دارد. این «هاله نوری کوچک» هوش آن «سلول کوچک» در درس قبل است و «هاله نوری عظیم» «هوش آدم» است. اگر دوست داری بگو «روح آدم» یا بگو «علم آدم» فرقی ندارد «حقیقت وجود آدم» این «هاله نوری عظیم» است.

در درس قبل‌ توضیح دادیم که «آدم» ۳۷ هزار میلیارد سلول زنده دارد. هوش هر سلول یک «حباب نوری کوچک» است که آن سلول را احاطه کرده است و مجموع این ۳۷ هزار میلیارد حباب با هم یک «حباب نوری عظیم» را تشکیل می‌دهند که «هوش آدم» است.

در درسهای بعد در خصوص جنس این «هاله» یا «حباب» که از «نور» است و از «علم» است و «حقیقت آدم» است بیشتر صحبت می‌کنیم. تمرکز ما در این بخش «حرکت سلول» و «سفر روح» است و خیلی ساده برایت بگویم که این «روح کوچک» می‌خواهد گسترده شود و «روح بزرگ» شود و این «مفهوم حرکت» است و این «مفهوم سفر» است.

«روح کوچک» به سوی «روح بزرگ» «حرکت» می‌کند.

«من دانی» می‌خواهد «من عالی» شود و «سلول کوچک» می‌خواهد «آدم» شود و این همان «مفهوم سفر» و «حقیقت حرکت» سلول است. 

شمس دین

این «هاله نوری عظیم» اسم های زیادی دارد! در این کتاب در مورد این اسم‌ها حرف می‌زنیم و می‌خواهیم این «روح بزرگ» را خوب بشناسیم. برای همین ابتدا خودمان برای آن یک اسم انتخاب می‌کنیم و آن را «شمس دین» مینامیم. من و شما «مسافر آنسو» هستیم و «شمس دین» «مقصد و هدف» ماست.

We call it ‘The Total Consciousness’ which is

The Soul

First Intellect

Total Intelligence

The higher me and more names

۱ بزرگ می‌شود   و  ۲ می‌شود
سلول کوچکآدم
هاله کوچکهاله بزرگ
روح کوچکروح بزرگ
من دانیمن عالی
هوش سلولهوش آدم
عقل جزئیعقل کل
مسافر آنسوشمس دین

جزوها را روی‌ها سوی کُل است          بلبلان را عشق با روی گُل است

حلقه و صحرا

         مقیاس «هوش سلول» و «هوش آدم» ماننده «حلقه و صحرا» است.

         «حلقه فلزی» کوچکی در دست شما در یک «صحرای بیکران» پرتاب شده است. 

حلقه فلزی کوچکی در صحرای بیکران چون «هوش سلول» و «هوش آدم » است و چون هوش من در مقایسه با «هوش کل» یا «هوش کیهان» است. هوش کل در واقع بینهایت است و عدد ۳۷ هزار کیلومتر برای تصور بهتر شما استفاده شد. حالا درک بهتری از میزان «هوش و اراده» سلول کوچک در مقایسه با «هوش و اراده» آدم داریم. آیا یک سلول بدن شما هیچ درکی از هوش و اراده شما دارد؟! آیا می‌تواند درک کند موضوع پایان نامه رساله دکتری شما چیست؟! آیا لذت های زندگی شما و هدف زندگی شما برای او قابل فهم است؟! آیا غم یا شادی شما را می‌تواند درک کند؟!

با این مقیاس «بنده حقیر» چون آن «سلول کوچک» ناحیه چشم گاهی به «سیستم کل» فکر می‌کنم و البته که نمی‌توانم از مسیر «هوش کل» و برنامه و هدف آدم سر در بیاورم! شکایت می‌کنم که چرا هر روز باید این ناحیه را مرطوب کنم و آخر این چه زندگی است که من دارم و چرا باید هر روز اینجا ثابت باشم و سلول های دیگر در سطح بدن در حرکت باشند و این آیا عدالت است و هزاران سوال و ابهام دیگر که به دنبال پاسخ آن هستم.

هوش، اراده و اختیار 

سلول کوچک داستان ما آیا اختیار دارد یا مجبور است؟!

آیا «هوش، اراده و حیات» این سلول کوچک مستقل از «هوش، اراده و حیات» آدم است؟!

آیا «اراده دست من» مستقل از «اراده من» است؟! دست من آیا مجبور است یا مختار است و اگر اختیار دارد اراده او آیا مستقل از اراده من است؟! آیا می‌تواند از خودش کاری انجام دهد؟! آیا اراده او واقعا مال خودش است؟ آیا مجبور است؟ آیا مختار است؟

         دست و پای من فانی در من هستند و در عین حال که اراده و اختیار دارند ولی اراده و اختیارشان ظهور اراده و اختیار من است. نوک انگشتان بنده حقیر که در حال نوشتن این مطالب هست را تصور کنید. سلول های کوچک نوک انگشتان من ممکن است برایشان سوال باشد که چرا چند ساعت است مدام ضربه‌هایی روی خودشان احساس می‌کنند و این همه ضربه متوالی برای چیست؟! این چه زندگی است که ما سلول های نوک انگشتان دست باید مرتب ضربه هایی را تحمل کنیم و یکدفعه چند روز هم خبری از این ضربه های متوالی نیست و پس از چند روز دوباره شروع می‌شود و… 

         سلولهای نوک انگشتان هیچ خبر ندارند نویسنده این خطوط در حال تایپ این مطالب است و این نوشته قرار است بعدا تبدیل به «پادکست» شود و «داستان آفرینش عالم و آدم» را برای شنوندگان توضیح دهد. سلول نوک انگشتان بنده حقیر اصلا نمی‌داند تایپ کردن یعنی چه و صفحه کلید چیست و مهمتر از آن هیچ درکی از «پادکست داستان آفرینش» ندارد! او فقط فشارهای متوالی روی سرش احساس می‌کند و از این همه فشار پی در پی خسته شده است.

انگشتان دست من «ظهور اراده و علم» من هستند و به ترتیب مشخص تکان می‌خورند تا افکار و اندیشه های من را روی این فایل کامپیوتری ثبت کنند. «انگشتان دست» «ظهور عقل، علم و اراده» من هستند و سلول های دست البته تحت فرمان و اراده انگشتان هستند و همه یکپارچه تحت فرمان و اراده شخص من و عقل من هستند.         

یک خبر خیلی مهم

         آدم روزی یک خبر خیلی مهم برای سلولهای نوک انگشتان دست ارسال می‌کند:

«ای سلول های نوک انگشتان دست من، شما بیهوده این فشارهای متوالی را تحمل نمی‌کنید. شما آنجا بازیچه نیستید! این فشارهای متوالی برای هدفی بزرگ و بسیار مهم آنجا به شما وارد می‌شود. وظیفه شماست که این فشارها را دقیق تحلیل کنید و اجرا کنید. شما باید وظیفه خودتان را درست و دقیق انجام دهید و البته که روزی مرا ملاقات خواهید کرد و دلیل اینهمه فشارهای متوالی را متوجه خواهید شد.»

البته که آدم نمی‌تواند در خصوص نگارش کتاب «داستان آفرینش» و مفهوم بسیار مهم «شمس دین» و خلقت «عالم و آدم» برای سلولهای نوک انگشتان دست توضیح دهد چون آنها هیچ درکی از این موضوعات ندارند ولی همینقدر این پیغام مهم را برای آنها ارسال می‌کند که: 

شما بازیچه و بیهوده نیستید و برای هدف مهمی آنجا هستید

دوست عزیزم، من و شما هم نمی‌توانیم درک کنیم هوش کیهان چه می‌کند و چه طرح و برنامه‌ای برایمان دارد. همینقدر می‌دانیم که ما بیهوده اینجا نیستیم و برای هدف مهمی خلق شدیم. وظیفه داریم وظیفه خودمان را دریابیم و به بهترین شکل ممکن انجام دهیم. هوش و اراده ما و حیات و قدرت ما همه جزئی از هوش و اراده و حیات و قدرت عظیم کیهان است و ما باید این مهم را درک کنیم که فانی در هوش و اراده کیهان هستیم و همه تلاش و کوشش شبانه روزمان همین باشد که «پیام های او» را دریافت کنیم و دقیق همان کاری را انجام دهیم که برایمان برنامه ریزی کرده‌ است. باید و هوش و اراده خودمان را فانی در هوش و اراده‌ای بس عظیم تر کنیم که هیچ تصوری از عظمت و بزرگی آن نداریم.

یکی از شاگردان کلاس سوال کرد چرا من باید در یک خانواده کم درآمد به دنیا بیایم و اینقدر برای هزینه تحصیلات و زندگی حداقلی زحمت بکشم و آن دیگری در یک خانواده پولدار به دنیا آمده است و نه برای هزینه تحصیلاتش نگرانی دارد و نه هرگز نگران خوردنی و پوشیدنی است و راحت درس می‌خواند و تفریحات زیاد دارد و من اینگونه باید شبانه روز زحمت بکشم تا یکصدم زندگی آن دیگری را برای خودم فراهم کنم؟!

این همان ابهام سلول ناحیه چشم است که شکایت داشت چرا سلول مغزی آفریده نشده است تا بتواند بر کشور بدن حکومت کند یا چرا سلول خونی نباشد تا به همه بخش های بدن گردش کند! سوالات اینگونه مشابه سوال سلولهای نوک انگشتان دست است که از فشارهای متعدد و متوالی شکایت دارند. پاسخ این سوالات در مراتب بالای وجودمان هست و باید به مراتب بالاتر وجودمان سفر کنیم تا پاسخ را ملاقات کنیم. در خصوص «مراتب» «بالا و پایین» را در درس بعد توضیح خواهیم داد.

کاری که ما فعلا می‌توانیم انجام دهیم همین است که وظیفه خودمان را خوب بشناسیم و درست انجام دهیم. وقتی وظیفه خودمان را درست انجام دهیم همانگونه که آدم از سلول های خودش حمایت می‌کند «هوش کل» هم از ما حمایت می‌کند. 

آنکس که شکایت می‌کند و مسیر دیگری غیر از مسیر برنامه خودش می‌پیماید هوش کل ابتدا تلاش می‌کند او را به مسیر درست خودش برگرداند ولی اگر آن شخص چون یک سلول یاغی سرطانی شود «کل سیستم» و «هوش کل» بر علیه او خواهند شد و او را از سیستم حذف می‌کنند.

وارونه سازی سازمان

سلول کوچولوی ناحیه چشم را یادتان هست که روزی نگران بود که نکند امروز آدم غذا نخورد یا غذای او را برایش ارسال نکند. آیا نگرانی سلول به نظر شما خنده دار نیست؟! خنده‌ دار است اگر فکر کنید «هوش کل» شما را فراموش کرده است!

شبانه روزی از طریق هزاران راه ارتباطی برایت پیام ارسال می‌کند که از اینطرف برو و از آنطرف مرو و…گیرنده باید قوی باشد و سالم باشد تا پیام های بالا را دریافت کند و «درست» دریافت کند! متاسفانه شرایطی بر ما حاکم شده است که سیگنال های A که از هوش کل برایمان ارسال می‌شود یا در میان راه شکار می‌شوند و یا وارونه سازی می‌شود و not A دریافت می‌کنیم و این داستان تلخ و طولانی است که در کتاب «حکومت سازمان» آن را می‌خوانیم.

بالا بیا

         چطور وظیفه خودم را بشناسم؟ پاسخ ۳ حرف است: «ع ل م» «علم و عمل» دو بال حرکت ماست. 

  1. علم: باید به خودت بیشتر توجه کنی. «شناخت خود» یا «معرفت نفس» کلید است. کاری که همین اکنون با هم در حال انجام آن هستیم. داریم «داستان آفرینش» ، «شمس دین» و «عالم و آدم» را می‌شناسیم تا خودمان را بهتر بشناسیم. دانستیم که ما جزئی از آن کل هستیم و همین دانستن گام مهمی از حرکت ما به سوی «کل» و «اصل وجود» ماست.
  2. عمل: باید به خودت بیشتر توجه کنی. دستورات عملی برای همین است. باید با خودمان وقت بیشتری صرف کنیم. باید اول خودت را بهتر بشناسی و بعد باید راهی پیدا کنی که بتوانی ارتباط دائم و موثر با «شمس دین»‌ داشته باشی تا بتوانی در جهت او حرکت کنی و حجم بیشتری از «نور شمس» را کسب کنی و این در درسهای بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد.

بنابراین باید «توجه» بیشتری کنیم و باید بیشتر «توجه» کنیم و «توجه کلید» راه و راهبر است.

باید بیشتر به «خود حقیقی» توجه کنی. باید بیشتر «خودت» را بشناسی. باید بیشتر «روح» را درک کنی. تو «فعلا فقط» آن سلول کوچولوی تنها و نهایتا آن «هاله نورانی» یک میکرونی که حقیقت وجود آن سلول کوچولو است را میشناسی. حقیقت این است که «حقیقت وجود سلول» هاله‌ای با قطر بسیار بزرگتر از یک میکرون است. 

حقیقت این است که تو بسیار عظیم تر از این هستی که می‌شناسی. همه حرف همین است که: «بالا بیا» و «بزرگ شو» و تو یک میکرون نیستی، تو خاکی نیستی، تو زمینی نیستی، تو بسیار بزرگتر و عظیم تر از این جسم هستی پس «بخوان و بالا بیا» و «بشنو و بزرگ شو»

سوال: «چگونه بزرگ شوم؟ و چگونه بالا بیایم؟» 

پاسخ: «باید حقیقت وجود «هاله بزرگ» و حقیقت وجود «روح اعظم» را بهتر و بیشتر بشناسی و با آن ارتباط مستمر برقرار کنی. با همنشینی و اُنس با آن تا «حداکثر ظرفیت وجودتان» بزرگ می‌شوید و گسترده می‌شوید. بنابراین باید «هاله بزرگ» ، «هوش کل» یا «روح اعظم» را بهتر بشناسیم. 

برای همین اینجا هستیم. اینجا را می‌خوانیم تا همین «شناخت و درک» محقق شود. می‌شناسیم و درک می‌کنیم «روح اعظم» ، «اسم اعظم» یا «هوش کل» چیست؟ و چگونه می‌توانیم با آن مرتبط شویم. 

دروس بعدی را با دقت دنبال کنید تا بدانیم حقیقت وجود «روح» چیست و چگونه می‌توانیم خودمان را در امتداد آن وسیع کنیم و چگونه می‌توانیم حجم بیشتری از آن را درک کنیم و حجم بیشتری از آن شویم. 

در حین صحبت بالا اسم های جدیدی برای «شمس دین» یاد گرفتیم. اسامی جدیدی که آموختیم را در جدول زیر لیست کنیم:

شمس دین۱.آدم ۲.روح ۳.هاله بزرگ ۴.روح بزرگ ۵.من عالی ۶.هوش کل ۷.عقل کل ۸.روح اعظم ۹.اسم اعظم ۱۰.عقل اول و…

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *