دوشنبه سیاه ۸- دین و حکومت
-دوشنبه سیاه ۸- دین و حکومت
نحوه اداره جامعه و حکومت چگونه باشد؟
این یکی از مهمترین سوالات بشر از ابتدای تاریخ تا امروز است!
دوران قدیم «یک نفر» بود که شاه بود یا رئیس قبیله یا قوم بود و حرف اول و آخر را او میگفت.
در دوران ما در اروپا و آمریکا این مدل را کنار گذاشتند و «دموکراسی» جایگزین «حکومت پادشاهی» شد. جهان در حال تجربه «لیبرال دموکراسی» غرب و «سوسیالیست» شرق بود که اتفاق بسیار عجیبی درست در وسط شرق و غرب واقع شد! «جمهوری اسلامی ایران» دیگر چیست؟! «جمهوری» است یا «اسلامی» است یا «سوسیالیست» است یا…
گروه یک: «پدر در خانه» چگونه خانواده را اداره میکند؟
«حکومت در خانه» آیا «دیکتاتوری» است یا «دموکراسی»؟!
پدر خانه آیا در امور خانه همیشه «نظر اکثریت» را در نظر میگیرد یا «نظر خودش» را اعمال میکند؟! یک پدر با تدبیر و با اقتدار در عین حال که همیشه «راحت خانه» و «نظر اهل خانه» را در نظر دارد و در حقیقت چیزی غیر از راحتی و شادی همسر و فرزندانش نمیخواهد ولی گاهی هم نیاز هست آنچه میداند درست است را انجام دهد گرچه بر خلاف خواست بچهها باشد! البته پدر چیزی میداند که بچهها نمیدانند! «پدر و مادر» «عقل برتر» خانه هستند و گرچه در بسیاری مواقع نظر بچهها را در نظر دارند ولی گاهی هم ممکن است بر خلاف نظر بچهها عمل کنند چرا که حتما «نفع مهمتری» از خواست فعلی بچهها در نظرشان هست و البته که گاهی نمیتوان آن «منفعت بالاتر» را برای بچهها توضیح داد!
بچهها با همه وجود میخواهند بیشتر تلوزیون تماشا کنند یا صبح تا شب با موبایل بازی کنند! این وظیفه پدر و مادر است که برای بچهها محدودیت ایجاد کنند. البته تا جایی که بتوانند دلیل این محدودیت را برای بچهها توضیح میدهند ولی گاهی هم نیروی قهری لازم است.
بنابراین نحوه اداره خانه «دموکراسی» یا «دیکتاتوری» نیست و چیز دیگری است کاملا متفاوت با این دو مفهومی که «جهان غرب» تعریف کرده است. پدر خانه در عین حال که همیشه نظر اهل خانه و راحت ایشان را در نظر دارد و در بسیاری موارد بر اساس نظر بچهها عمل میکند ولی گاهی اوقات هم در موضوعی نظر خودش را دیکته میکند یا مستقیم عمل میکند. اطلاعات پدر کاملتر از دیگران است و افق دید او در خصوص آینده خانه و فرزندان بسیار وسیعتر است و هر چه او میکند برای خیر و سعادت اهل خانه است.
«ولی فقیه» «پدر اجتماع» است.
«حکومت ولایی» دقیقا مشابه «اداره خانه» است.
گروه دوم: چه کسی ولی فقیه را انتخاب میکند؟!
چه کسی گفته است شخصی در جامعه هست که «عقل برتر» است؟!
ولی فقیه آیا معصوم است؟! آیا خطا و اشتباه ندارد؟! چه کسی تضمین میکند که چنین شخصی در جامعه وجود دارد و این شخص چگونه انتخاب میشود؟! آیا انتخاب کنندگان احتمال خطا و اشتباه ندارند؟!
«تاج» را از سر شاه برداشتید و «عمامه» بر سر امام گذاشتید؟! این همان دیکتاتوری و شاهنشاهی است و شما فقط با کلمات بازی میکنید! چطور ممکن است رای و نظر یک شخص از خرد جمعی و نظر کارشناسان برتر باشد؟!
در یک موضوع مهم جامعه وقتی نظر کارشناسی و تخصصی یک «شورای عالی تصمیمگیری» چیزی است و «نظر ولی» چیز دیگری است چرا برای شما نظر یک شخص معتبرتر از نظر جمع کارشناسان خبره در آن موضوع است؟! آیا این شخص «عقل کل» است؟! آیا معصوم است و اشتباه ندارد؟!
وقتی مردم کشور به یک رئیس جمهور رای میدهند و او را انتخاب میکنند چرا رهبر باید رای مردم را تفویض کند؟! آیا از نظر شما «رای یک شخص» مهمتر از «رای جمعی مردم» است؟!
گروه اول: باید «مفهوم ولی» را بهتر بشناسیم.
یادت هست وقتی مجرد بودیم صبح تا شب چقدر کار میکردیم و هرگز هم پولی نداشتیم! وقتی ازدواج کردیم اوضاع یکدفعه تغییر کرد و با کار کمتر پول بیشتری داشتیم و اولین فرزندمان که به دنیا آمد گویی معجزه شد و اکنون خیلی کمتر از قبل کار میکنیم ولی خدا را شکر درآمد بیشتری داریم؟!
اصلا نفهمیدم چطور شد که صاحب خانه و ماشین شدم!! بسیاری از مردم چنین تجربهای را تایید میکنند. وقتی سرپرست دو انسان دیگر شدم روزی سه نفری دارم و این کاملا منطقی و قابل درک است. قبلا یک واحد از آسمان دریافت میکردم و اکنون به عنوان سرپرست خانواده به اندازه کل خانواده روزی آسمانی من وسیع شده است.
هر آنکس که دندان دهد نان دهد! اینها تعالیم دین متعالی ماست و برای همین به ما گفتهاند هرگز به خاطر پول ازدواج یا بچهدار شدن را به تاخیر نیاندازید.
گروه دوم: این حرفها چه ربطی به «ولی فقیه» دارد؟!
به فرض که صحبت شما را قبول کنیم «ولایت پدر» چه ربطی به «رهبر جامعه» دارد؟!
«پدر» از طرف «خداوند» بر اهل خانه «ولایت» دارد و این منطقی و قابل پذیرش است. وقتی پدر خانه مسئولیت اداره خانه و زن و بچه خودش را به عهده دارد منطقی است که خداوند که نهایت لطف است و رحمت بینهایت است البته که توجه ویژه به سرپرست خانواده دارد ولی این موضوع چه ارتباطی با جامعه و مدیریت جامعه دارد؟! جامعه باید بر اساس علم روز و نظر اکثریت جامعه اداره شود و تجربه بشریت به اینجا رسیده است و بیشتر کشورها با این مبنا اداره میشود و هیچ مشکلی هم نیست! فقط کشور ما و چند کشور فقیر کوچک عقب مانده است که تافته جدا بافته است!
گروه یک: «یک قانون» «محکم کلی» در همه امور عالم «حاکم مطلق» است.
«استاد فیاض بخش» در شب قدر ۲۳ رمضان ۱۴۰۵ این موضوع مهم را اینگونه توضیح میدهند:
خداوند در سوره مبارکه انبیاء آیه ۷۳ وقتی داستان انبیاء الهی را تعریف میکند «یک قاعده مهم» را برای ما ذکر میکند که بسیار قابل توجه است: «وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِمْ فِعْلَ اَلْخَيْرٰاتِ»
ما لحظه لحظه زندگی انبیاء را تحت سرپرستی خودمان داشتیم و «کار خوب» را به ایشان وحی کردیم.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در توضیح این آیه با دلایل فراوان ادبی و منطقی ادعا میکنند «اوحینا» که در این آیه آمده است منظور وحی کتاب آسمانی و… نیست. خداوند اینجا میخواهد بفرماید:
من بندگان خاص خودم مثل انبیاء الهی که عدهای را تحت سرپرستی آنها قرار دادم را به حال خود رها نمیکنم! من «کار خوب» را به آن رهبر که ولایت عدهای از بندگان من را به عهده دارد «وحی» میکنم.
خداوند به خاطر «رحمت و محبت» به «مردم» راه «هدایت» و «خیر مردم» را به «رهبر امت» القاء میکند.
همانگونه که خداوند «فعل خیر» را به نبی خودش «وحی» میکند به همین صورت در درجه پایینتر به رهبرانی که میخواهند راه انبیای الهی را بروند «راه خوب» را «الهام» میکند. خداوند به این رهبران هم که در مرتبه پایینتر انبیاء هستند، «خیر امت» و «صلاح و سداد» و «راه درست» را «الهام» میکند.
حتی در مورد «پدر و مادری» که سرپرستی فرزندان را به عهده گرفتهاند این آیه صدق میکند.
یک پسر و دختر تا زمانی که ازدواج نکردهاند خداوند به میزان تقوای آنها سرپرستی و تربیت ایشان را به عهده میگیرد تا گناهی جلوی پای ایشان قرار نگیرد و در بزنگاه دستشان را میگیرد و از این قبیل…
ولی به محض اینکه ازدواج میکنند و پای فرزندی در خانه باز میشود همه شما تجربه کردهاید که در مقاطع حساس که فرزند انسان مشورتی میخواهد یا در زمان خاصی که انسان میخواهد فرزند خودش را در مکان خاصی قرار دهد و از این قبیل… اگر شخص تقوا داشته باشد و این «شرط تقوا اساس» است، خداوند مسیر صحیح را «حتی بدون توجه شخص» پیش پای او قرار میدهد. در یک سطح بالاتر برای یک معلم مدرسه هم این آیه صدق میکند. «استاد مطهری» (ره) خودشان برای من اینگونه تعریف کردند که:««گاهی در مطالعات خودم به مسألهای برخورد میکنم که هر چه جستجو میکنم برایم حل نمیشود! من با «کمال اطمینان» به این وعده پروردگار این سوال یا مسأله حل نشده را در کلاس درس یا در یک جلسه سخنرانی همین مسأله را مطرح میکنم و برایم در همان کلاس یا جلسه این مسأله حل میشود!! متوجه میشوم که بنده قابل نبودم بلکه مخاطبین من قابل بودند که این مسأله حل شد. خداوند به خاطر رحمت به مخاطبین به بنده هم رحمت کرد و این سوال از مجرای من برای مخاطب من پاسخ داده شد.»»
گروه دوم: «انتخاب» این شخص چگونه است؟!
چطور ادعا میکنید شخصی که توسط مجلس خبرگان انتخاب میشود همان شخص است که از جانب خدا واسطه هدایت و رهبری مردم است؟! چه تضمینی وجود دارد که مجلس خبرگان اشتباه نکنند و شخص مناسب را انتخاب کنند؟!
گروه یک: «یک نفر» «عقل برتر» هر جمعی است که باید «کشف» شود.
پنج نفر دوست که با هم سفر میکنند را در نظر بگیرید و با عقل و منطق خودتان به این سوالات پاسخ بدهید:
سوال یک: آیا در طول سفر در همه مسائلی که پیش میآید بهتر است رای گیری کنیم و راه درست را انتخاب کنیم یا اینکه یک نفر که «عقل برتر» است و «تجربه بیشتر» دارد را انتخاب کنیم تا او در موضوعات پیش روی سفر سریع تصمیم بگیرد و راه درست را انتخاب کند؟؟
سوال دو: عقل برتر جمع آیا «انتخابی» است یا «کشفی» است؟! آیا همه دوستان یک جمع پنج نفری به اندازه هم توانایی و قدرت تشخیص و عقل و درایت دارند یا یکی از ایشان برتر از دیگران است؟! این فرد برتر را آیا با رای گیری انتخاب کنیم یا باید او را تشخیص بدهیم و کشف کنیم؟!
«عقل سلیم» و «منطق ساده» هر انسانی این را قبول دارد که افراد با هم متفاوت هستند و توانایی متفاوتی دارند. در یک جمع پنج نفره یا در یک کلاس یا در یک شرکت کاملا مشخص و بدیهی است که افراد توانایی متفاوت دارند و همیشه اشخاصی هستند که ممتاز و برتر از دیگران هستند.
خلاصه و نتیجه
«یک قانون» «محکم کلی» در همه امور عالم «حاکم مطلق» است.
«حقیقت بنیادی ۱: یک» را اگر مطالعه بفرمایید آنجا تلاش کردیم توضیح بدهیم که چگونه «یک قانون محکم» در این هستی «حاکم مطلق» است. همچنین درس «شمس دین ۴: مراتب» به ما آموخت که همه قوانین این هستی دارای «مراتب» است.
یعنی اگر «یک قانون» برای جامعه کوچک خانواده حاکم است همین قانون برای «جوامع بزرگتر» نیز در «مرتبه بالاتر» حاکم است. «پدر» هم مانند هر چیزی «مراتب» دارد. «پدر و مادر خاکی» «پایینترین مرتبه» پدر من هستند. در مرتبه بالاتر «استاد» «پدر معنوی» من است و چون پدر خاکی بر گردن من حق دارد. در مرتبه بالاتر «رهبر جامعه» که در مسیر انبیای الهی جامعه را هدایت میکند «پدر اجتماع» من است و بر گردن من حق دارد چون من در این جامعه زندگی میکنم و رشد میکنم. در مرتبه بالاتر «امام عصر (عج)» پدر حقیقی من هستند و البته که در مرتبه بالاتر «خداوند» پدر حقیقی حقیقی من است. همه چیز در این هستی دارای مراتب است و همه چیز مطابق سلسله مراتب اسباب و واسطهها جاری است و مدیریت میشود.
| امت / ملت | امام عصر (عج) |
| لشکر نظامی | فرمانده |
| جامعه / کشور | رهبر جامعه / پدر اجتماع |
| هر اجتماع / سازمان | مدیر اجتماع : رهبر سازمان |
| کلاس درس / مدرسه | معلم / استاد معنوی |
| خانه | پدر |