ایران عزیزم,  جنگ دین,  عمومی

دوشنبه سیاه ۵- فیلترینگ

-دوشنبه سیاه ۵- فیلترینگ

«فیلترینگ اینترنت» همیشه یکی از مهمترین چالش‌های اساسی کشور عزیزمان ایران بوده است. گفتگوی دو گروه مردم عزیز کشورمان در این خصوص را با هم بررسی کنیم:

گروه یک: محتوای آلوده در فضای مجازی هست و فیلتر محتوا ضروری است.

گروه دو : همه دنیا اینترنت آزاد دارند و فقط ایران است که مثل کره شمالی مردم خودش را محدود می‌کند! در کشور ما عده‌ای خودشان را «عقل کل» می‌دانند و اصرار بر کنترل دیگران دارند. این اقلیت جامعه اکثریت را به گروگان گرفته است و برای مردم تعیین تکلیف می‌کند که این سایت خوب است و آن بد است و اینستاگرام بد است و واتس آپ خوب است و…

گروه یک ولی آسیب‌های اینستاگرام و برخی فضاهای مجازی را چنان عمیق و غیر قابل جبران می‌دانند که از مزایای فراوان آن صرفنظر می‌کنند. پدری که دلسوز فرزندانش است فیلتر بودن برخی نرم‌افزارها را ترجیح می‌دهد و این جدال دائمی بین دو گروه «بی‌پایان و همواره» ادامه دارد…

تشخیص محتوای خوب یا بد توسط عموم مردم امکان‌پذیر است یا کاری تخصصی است؟! 

پدر چهل و چند ساله گروه یک تعریف می‌کند: «وقتی جوان بودم کتاب «کیمیا‌گر» را خواندم و بسیار روی من تاثیر گذاشت و در بسیاری موارد زندگی آینده من تحت تاثیر آموزه‌های این نویسنده چیره‌دست برزیلی قرار گرفت. وقتی بزرگتر شدم و چیزهای بیشتری یاد گرفتم و کتاب‌های بیشتری از این نویسنده خواندم فهمیدم که آن چیزی که از او آموخته بودم درست و کامل نبود ولی آن بخش زندگی خودم را که تحت تاثیر حرف‌های او زندگی کرده بودم دیگر نمی‌توانستم پس بگیرم؟!» 

چهار کتاب از این نویسنده خواندم و در حال مطالعه «کتاب پنجم: ورونیکا» بودم که با همان «عقل ناقص» خودم فهمیدم مطالعه این کتاب‌ها دیگر برای من ارزش مطالعه ندارد! بیست سال بعد در تلوزیون دیدم که وقتی رهبر ایران از نمایشگاه کتاب بازدید می‌کرد و به کتاب‌های پائولوکوئیلو برخورد کرد به ناشر این کتاب گفت: «این نویسنده اصلا اهل معنویت نیست!»

 وقتی بیست و چند ساله بودم یک جمله در کتاب «صد سال تنهایی» از «گابریل گارسیا مارکز» خواندم و تاثیر آن جمله در زندگی من چنان عمیق بود که بیست سال برای «زیستن آن جمله» و برای «شبیه‌سازی آن رفتار» که در کتاب خوانده بودم در زندگی خودم وقت صرف کردم. بیست سال تلاش کردم به روشی زندگی کنم که اکنون خطا بودن آن روش برای من آشکار شده است! آیا راهی هست بتوانم «بیست سال زندگی» که از دست دادم را باز پس بگیرم؟! 

وقتی بیست و چند ساله بودم اگر به جای «رمان صد سال تنهایی» «رمان کهکشان نیستی» از «محمد هادی اصفهانی» را خوانده بودم آیا زندگی من چگونه پیش می‌رفت؟! اگر به جای فروید، یونگ و دیگر روانشناسان معاصر کتاب «دروس معرفت نفس» از «استاد حسن زاده آملی» را مطالعه می‌کردم ساختار اندیشه من در اوج جوانی چگونه شکل می‌گرفت؟! اگر به جای کتاب «تاریخچه زمان» از «استیون هاوکینگ» کتاب «آغاز و انجام» «خواجه نصیر الدین طوسی» را مطالعه کرده بودم نوع نگرش من به جهان هستی چگونه شکل می‌گرفت؟!

البته که شکایتی ندارم و ناراحت نیستم! راه من قطعا همین بوده است.

باید همین کتاب‌ها را می‌خواندم تا اکنون بیایم اینجا به شما بگویم دقت کنید چه کتابی در دست می‌گیرید! از یک «عقل برتر» سوال کنید و از او حرف بشنوید. او حتما چیزی می‌داند که شما نمی‌دانید!

جوان بیست و چند ساله «گروه دوم» اما همچنان می‌خواهد خودش تصمیم بگیرید که چه برایش خوب است و چه چیز بد است؟! می‌خواهد خودش تجربه کند. اصلا دوست ندارد پدر و مادر یا معلم مدرسه برای او تعیین تکلیف کنند که کدام کتاب یا کدام مطلب خوب و کدام بد است؟!

تشخیص محتوای خوب یا بد آیا توسط عموم مردم امکان‌پذیر است یا کاری تخصصی است؟! 

آیا مدیریت مدرسه اجازه می‌دهد هر نوع خوراکی در بوفه مدرسه به دانش آموزان فروخته شود یا اینکه فقط خوراکی‌های مجاز در مدرسه اجازه فروش دارند؟ وقتی برای محتوای جسم دانش آموزان نظارت نیاز است آیا «خوراک روح» آنها نیاز به نظارت ندارد؟؟

جوان بیست و چند ساله گروه دوم البته که مثال بالا را دوست ندارد!

آیا شما ما را با بچه‌های مدرسه مقایسه می‌کنید؟! ما دیگر خودمان بزرگ شدیم و عقل‌مان می‌رسد چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است!

سوال مهم همین است که ما چه زمانی بزرگ می‌شویم و  «عقل‌مان می‌رسد؟!» 

آیا باید اول «علم» پیدا کنم و بعد «عمل» کنم!؟

آیا باید اول «عمل» کنم تا بعد «علم» پیدا کنم؟!

در مسیر «معرفت نفس» و در مسیر «تربیت نفس» چیزهایی هستند که ابتدا باید «عمل‌» کنیم تا رشد کنیم و بزرگ شویم و بعد «علم» پیدا کنیم که آن عمل کردن برای چه بود؟! در بخش «شمس دین» با هم یاد گرفتیم که «سلول» باید در «اطاعت امر» از «سیستم عصبی» «آدم» باشد تا روزی خودش آدم شود و بداند هر عمل او برای چه بوده است.

گروه یکگروه دو
دیگری که عاقل‌تر و عالم‌تر است در خصوص محتوای قابل استفاده برای عموم تصمیم بگیرد.هر کی هر چی دوست دارد نگاه کند و مطالعه کند و به دیگری مربوط نیست. 
به قوانین محکم و قطعی باور دارد و اطاعت از دستورات را لازم می‌داند. این محتویات مطلق بد است و آن مطلق خوب است.نمی‌توان هیچ قانون کلی وضع کرد!‌ همه چیز نسبت با جامعه و فرهنگ و سن و شرایط زندگی افراد متفاوت است.
عقل من نمی‌تواند محتوای خوب یا بد را تشخیص دهد و باید به عقل برتر رجوع کنم.عقل من برای تشخیص خوب و بد من کافی است و نیازی به آقا بالاسر ندارم.
او،عقل برتر،هر چه او بگوید،اطاعت امر مطلق از اومن،عقل من،هر چه من بخواهم،هر کی هر چی دوست دارد

الگوی مشترک : عقل برتر

در هر دو چالش ۱-حجاب و ۲-فیلتر گروه یک همواره به یک «عقل برتر» باور دارد و «اطاعت مطلق» از آن عقل برتر را شرط لازم برای رشد و ارتقای انسان می‌دانند. گروه دوم ولی همواره به عقل خودش و دلخواه خودش اهمیت می‌دهد و حرف اساسی ایشان این است که: «هر کی هر چی‌ دوست داشت.» 

الگوی مشتر در واقع همان حقیقت بنیادی سوم یا شمس دین است.

گروه دوم باید شمس دین را بشناسند تا بدانند «جنگ دین» بر سر «شمس دین» است.

جهان ما آیا «هر کی هر چی» است یا بر اساس «اطاعت امر» و پیروی از  یک «عقل برتر» کار می‌کند؟!

مطالعه بیشتر : حقیقت بنیادی ۱- یک

مطالعه بیشتر : حقیقت بنیادی ۳- شمس دین

کلیپ تصویری : کلاس اصفهان ۲۲- گزیده ۳- عقل برتر

نکته بسیار مهم

دقت کردید که بیشتر مردم گروه یک و گروه دو در موضوعات متفاوت هم گروهی هستند؟!

شخصی که طرفدار ۱-بی‌حجابی و ۲-برداشتن فیلتر است به احتمال خیلی زیاد طرفدار ۳-نسبیت و ۴-مارمولک  و ۵-جدایی دین از سیاست و ۶-دموکراسی و ۷-تقابل دین و علم نیز هست. شاید حتی مخالف ۸-طب سنتی هم باشد. و البته طرفدار ۹-دوستی با آمریکاست و سبک زندگی آمریکایی است.

همان کسانی که چند سال قبل «زن زندگی آزادی» را رهبری کردند چند سال بعد هم ترامپ را به جنگ با ایران دعوت کردند و فریاد زدند: تشکر ترامپ! تشکر بی بی!!

بله البته که «همه چیز به همه چیز ربط دارد» و ساختار اندیشه ما در موضوعات متفاوت زاویه نگاه ما به آن موضوعات را تعیین می‌کند. اگر بنیان اندیشه ما تغییر کند و به یک «عقل برتر» باور داشته باشیم و به «یک قانون محکم مطلق» حاکم بر هستی باور داشته باشیم البته در همه موضوعات دیگر هم نگاه متفاوتی خواهیم داشت.

خلاصه و نتیجه

بنابراین ریشه جنگ را با هم پیدا کردیم.

همه جنگ سر همین است که «عقل کل» «پادشاه جهان» باشد.

«جنگ دین» است و مهمترین موضوع دین همین است که یک «عقل برتر» یا «عقل کل» «حاکم مطلق» است که بسیار بیشتر از ما می‌داند و برایمان دستور العمل آورده است که چنین کنید و چنان نکنید. 

ما برای رشد و نامحدود شدن نیاز به یک «عقل برتر» داریم و باید در «اطاعت امر او» باشیم. 

در دروس بعدی الگوی مشترک بیشتر و قوانین کلی دیگر که حاکم بر ما هستند و برای رشد و تعالی ما لازم و  ضروری است را با هم تحقیق می‌کنیم ان شاء الله.

 عقل اوعقل من
۱-حجاب-به یک «عقل برتر» ارجاع می‌کند که گفته است اینگونه بپوشید و آنگونه خیر-به یک حرف محکم و قطعی اعتقاد دارد که هر چه او گفته است.-اطاعت امر از یک حاکم مطلق-عقل من برای تشخیص نوع پوشش منکافی است.-هر کی هر چی دلش بخواهد بپوشد و به کسی ربطی ندارد.- اطاعت نفس هر چه دل من بخواهد. 
۲-فیلتر-این محتویات مطلق خوب و آن مطلقبد است.-او که عاقل‌تر و عالم‌تر است در مورد محتوای قابل انتشار برای عموم تصمیم بگیرد.هر کی خودش تصمیم بگیرد چه خوب و چه بد است.-دوست ندارم دیگری در مورد سایت و محتوای خوب و بد برای من تصمیم بگیرد.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *