جنگ دین ۳- عقل برتر
-جنگ دین ۳- دوشنبه سیاه ۲- عقل برتر
در جستجوی «ریشه جنگ» بودیم و اینکه «اصل دعوا» سر چیست؟!
در درس قبل تفکر رایج برخی مردم عزیز کشورمان را با هم مرور کردیم و در این درس میخواهیم همه مسائل و چالشهایی که در درس قبل مطرح شدند را در دو جریان فکری رایج در کشور بررسی کنیم و به «قوانین کلی» و «الگوی مشترکی» دست پیدا کنیم که بتوانیم پاسخی قانع کننده برای همه چالشهای مهم پیدا کنیم.
کار علم همین است که «قوانین مطلق» و «قواعد محکم» حاکم بر هستی را پیدا کند.
میخواهیم برای «همه چالشهای اساسی» کشور یک پاسخ «واحد و محکم» پیدا کنیم ان شاء الله.
نکات مهم
جنگ دین ۳- گزیده ۱- کیمیاگر
جنگ دین ۳- بریده ۱- گوش جان
چالش ۱: حجاب
گروه یک: «یک دستور» محکم و مطلق داریم: «زن نباید جذابیت خود را عمومی نمایش دهد!»
گروه دو : در کشور ما یک «گروه حداقلی» هستند که به همه چیز مردم کار دارند! در همه چیز خودشان را «عقل کل» میدانند و میخواهند نظر و عقیده خودشان را به دیگران تحمیل کنند! به شما چه ربطی دارد که من چگونه لباس میپوشم؟! من یک انسان آزاد هستم و دوست دارم اینجوری لباس بپوشم. شما هر جوری دلت میخواهد لباس بپوش و برای خانواده خودت تعیین تکلیف کن که چگونه لباس بپوشند. خداوند من را آزاد آفریده است و من دوست دارم هر جور راحت هستم لباس بپوشم و به خیابان بیایم.
گروه یک: البته که به کسی ربطی دارد! زندگی ما اجتماعی و حرکت ما جمعی است. ما همه به هم مربوط هستیم و یک پیکر واحد هستیم. خطا و اشتباه دیگری در من تاثیر دارد. ما یک وجود واحد هستیم و همه به هم ربط داریم.
پدر چهل و چند ساله گروه یک نگران زندگی آینده فرزندانش است و میگوید: «وقتی پسر جوان من اینگونه دختران جوان را که استادانه جذابیت جنسی خودشان را در خیابان به نمایش میگذارند نگاه میکند مسلم است که تحریک میشود و مسیر عادی زندگی و پیشرفت انسانی را نمیتواند سپری کند. یک پسر بیست ساله که از صبح تا شب چشمش به صدها دختر آنچنانی میافتد آیا چه تاثیری در او خواهد داشت؟! در این سن امکان ازدواج ندارد و اینگونه تحریک جنسی آیا چه آسیب جسمی و روانی در او ایجاد میکند؟!»
دختر خانم گروه دوم در پاسخ میگوید: «شما به پسر خودت بگو چشم خودش را کنترل کند و نگاه نکند تا تحریک نشود! اگر پسر شما اینقدر ضعیف است که با یک نگاه کردن اینگونه تاثیر پذیر است گناه من چیست؟! شما به پسرتان آموزش بدهید که در خیابان چشمهای خودش را کنترل کند!»
واقعا آیا حق با کدام طرف است؟! آیا آن دختر جوان باید آزادی خودش را محدود کند و با پوشش مناسب به خیابان بیاید یا این پسر جوان باید چشم خودش را کنترل کند و نگاه نکند؟! حتما قبول دارید که این یک چالش بسیار اساسی و حتی استراتژیک در کشور ماست. البته که این نزاع و گفتگو بین دو گروه «دائم در جریان» است و «بیپایان» ادامه دارد…
موضوع ما در این بخش بررسی همه جوانب این چالش نیست. موضوع بسیار مهمتری را بررسی میکنیم و با کنار هم قرار دادن مهمترین چالشهای کشور در جستجوی «الگوی مشترک» و «قوانین ثابت» هستیم.
| گروه یک | گروه دو |
| به دستورات دین در خصوص نحوه پوشش اعتقاد دارد و دستور دین را مهمتر از خواست خودش میداند. | هر کی هر چی دوست دارد بپوشد و به دیگران مربوط نیست. دستور هزار سال قبل برای زندگی اکنون من نیست. |
| به قوانین محکم و قطعی دین باور دارد و اطاعت از دستورات شریعت را لازم میداند. | خودم تشخیص میدهم کدام پوشش برای من مناسب است و قیّم نیاز ندارم. |
| اعتقاد محکم دارد که مطلقا نوع پوشش اینگونه و مطابق این دستور باید باشد. | پوشش هر شخص نسبت به زمان و مکان و فرهنگ و کشور و… متفاوت باید باشد. |
| عقل برتری را قبول دارد و اطاعت از او را واجب میداند. | عقل من برای تشخیص نوع پوشش من کافی است. |
| او،عقل برتر،هر چه او بگوید،اطاعت امر مطلق از دین | من،عقل من،هر چه من دوست دارم،هر کی هر چی دوست دارد |
چالش ۲: فیلترینگ
گروه یک: محتوای آلوده در فضای مجازی هست و فیلتر محتوا ضروری است.
گروه دو : همه دنیا اینترنت آزاد دارند و فقط ایران است که مثل کره شمالی مردم خودش را محدود میکند! در کشور ما عدهای خودشان را «عقل کل» میدانند و اصرار بر کنترل دیگران دارند. این اقلیت جامعه اکثریت را به گروگان گرفته است و برای مردم تعیین تکلیف میکند که این سایت خوب است و آن بد است و اینستاگرام بد است و واتس آپ خوب است و…
گروه یک ولی آسیبهای اینستاگرام و برخی فضاهای مجازی را چنان عمیق و غیر قابل جبران میدانند که از مزایای فراوان آن صرفنظر میکنند. پدری که دلسوز فرزندانش است فیلتر بودن برخی نرمافزارها را ترجیح میدهد و این جدال دائمی بین دو گروه «بیپایان و همواره» ادامه دارد…
تشخیص محتوای خوب یا بد توسط عموم مردم امکانپذیر است یا کاری تخصصی است؟!
پدر چهل و چند ساله گروه یک تعریف میکند: «وقتی جوان بودم کتاب «کیمیاگر» را خواندم و بسیار روی من تاثیر گذاشت و در بسیاری موارد زندگی آینده من تحت تاثیر آموزههای این نویسنده چیرهدست برزیلی قرار گرفت. وقتی بزرگتر شدم و چیزهای بیشتری یاد گرفتم و کتابهای بیشتری از این نویسنده خواندم فهمیدم که آن چیزی که از او آموخته بودم درست و کامل نبود ولی آن بخش زندگی خودم را که تحت تاثیر حرفهای او زندگی کرده بودم دیگر نمیتوانستم پس بگیرم؟!»
چهار کتاب از این نویسنده خواندم و در حال مطالعه «کتاب پنجم: ورونیکا» بودم که با همان «عقل ناقص» خودم فهمیدم مطالعه این کتابها دیگر برای من ارزش مطالعه ندارد! بیست سال بعد در تلوزیون دیدم که وقتی رهبر ایران از نمایشگاه کتاب بازدید میکرد و به کتابهای پائولوکوئیلو برخورد کرد به ناشر این کتاب گفت: «این نویسنده اصلا اهل معنویت نیست!»
وقتی بیست و چند ساله بودم یک جمله در کتاب «صد سال تنهایی» از «گابریل گارسیا مارکز» خواندم و تاثیر آن جمله در زندگی من چنان عمیق بود که بیست سال برای «زیستن آن جمله» و برای «شبیهسازی آن رفتار» که در کتاب خوانده بودم در زندگی خودم وقت صرف کردم. بیست سال تلاش کردم به روشی زندگی کنم که اکنون خطا بودن آن روش برای من آشکار شده است! آیا راهی هست بتوانم «بیست سال زندگی» که از دست دادم را باز پس بگیرم؟!
وقتی بیست و چند ساله بودم اگر به جای «رمان صد سال تنهایی» «رمان کهکشان نیستی» از «محمد هادی اصفهانی» را خوانده بودم آیا زندگی من چگونه پیش میرفت؟! اگر به جای فروید، یونگ و دیگر روانشناسان معاصر کتاب «دروس معرفت نفس» از «استاد حسن زاده آملی» را مطالعه میکردم ساختار اندیشه من در اوج جوانی چگونه شکل میگرفت؟! اگر به جای کتاب «تاریخچه زمان» از «استیون هاوکینگ» کتاب «آغاز و انجام» «خواجه نصیر الدین طوسی» را مطالعه کرده بودم نوع نگرش من به جهان هستی چگونه شکل میگرفت؟!
البته که شکایتی ندارم و ناراحت نیستم! راه من قطعا همین بوده است.
باید همین کتابها را میخواندم تا اکنون بیایم اینجا به شما بگویم دقت کنید چه کتابی در دست میگیرید! از یک «عقل برتر» سوال کنید و از او حرف بشنوید. او حتما چیزی میداند که شما نمیدانید!
جوان بیست و چند ساله «گروه دوم» اما همچنان میخواهد خودش تصمیم بگیرید که چه برایش خوب است و چه چیز بد است؟! میخواهد خودش تجربه کند. اصلا دوست ندارد پدر و مادر یا معلم مدرسه برای او تعیین تکلیف کنند که کدام کتاب یا کدام مطلب خوب و کدام بد است؟!
تشخیص محتوای خوب یا بد آیا توسط عموم مردم امکانپذیر است یا کاری تخصصی است؟!
آیا مدیریت مدرسه اجازه میدهد هر نوع خوراکی در بوفه مدرسه به دانش آموزان فروخته شود یا اینکه فقط خوراکیهای مجاز در مدرسه اجازه فروش دارند؟ وقتی برای محتوای جسم دانش آموزان نظارت نیاز است آیا «خوراک روح» آنها نیاز به نظارت ندارد؟؟
جوان بیست و چند ساله گروه دوم البته که مثال بالا را دوست ندارد!
آیا شما ما را با بچههای مدرسه مقایسه میکنید؟! ما دیگر خودمان بزرگ شدیم و عقلمان میرسد چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است!
سوال مهم همین است که ما چه زمانی بزرگ میشویم و «عقلمان میرسد؟!»
آیا باید اول «علم» پیدا کنم و بعد «عمل» کنم!؟
آیا باید اول «عمل» کنم تا بعد «علم» پیدا کنم؟!
در مسیر «معرفت نفس» و در مسیر «تربیت نفس» چیزهایی هستند که ابتدا باید «عمل» کنیم تا رشد کنیم و بزرگ شویم و بعد «علم» پیدا کنیم که آن عمل کردن برای چه بود؟! در بخش «شمس دین» با هم یاد گرفتیم که «سلول» باید در «اطاعت امر» از «سیستم عصبی» «آدم» باشد تا روزی خودش آدم شود و بداند هر عمل او برای چه بوده است.
| گروه یک | گروه دو |
| دیگری که عاقلتر و عالمتر است در خصوص محتوای قابل استفاده برای عموم تصمیم بگیرد. | هر کی هر چی دوست دارد نگاه کند و مطالعه کند و به دیگری مربوط نیست. |
| به قوانین محکم و قطعی باور دارد و اطاعت از دستورات را لازم میداند. این محتویات مطلق بد است و آن مطلق خوب است. | نمیتوان هیچ قانون کلی وضع کرد! همه چیز نسبت با جامعه و فرهنگ و سن و شرایط زندگی افراد متفاوت است. |
| عقل من نمیتواند محتوای خوب یا بد را تشخیص دهد و باید به عقل برتر رجوع کنم. | عقل من برای تشخیص خوب و بد من کافی است و نیازی به آقا بالاسر ندارم. |
| او،عقل برتر،هر چه او بگوید،اطاعت امر مطلق از او | من،عقل من،هر چه من بخواهم،هر کی هر چی دوست دارد |
حقیقت بنیادی ۳: عقل برتر
من چیزی میدانم که شما نمیدانید!
خداست دیگر! البته میتواند چنین حرفی بگوید. او چیزهایی میداند که فرشتگان نمیدانند.
وقتی آدم خلق شد و فرشتگان به سجده امر شدند و سوال کردند چرا به کسی که در زمین خونریزی خواهد کرد سجده کنیم؟! خداوند در پاسخ به ایشان فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
وقتی بزرگ شوی خودت میفهمی!
پدر این جمله را زیاد به پسر بچه پنج ساله خودش میگوید.
پسر بچه پنج ساله وقتی به پدر اعتراض میکند که چرا باید پیش دبستانی بروم؟! و اصرار دارد که مثل قبل صبح تا شب با برادرش بازی کند، پدر به او میگوید: «وقتی بزرگ شوی خودت میفهمی.»
وقتی رفتی کلاس بالاتر خودت متوجه میشوی!
معلم کلاس اول برای تقویت مهارت دست دانش آموزش چند صفحه خط خط برای او تکلیف کرده است. بچه کلاس اول البته سختش است و شکایت میکند چرا اینقدر خط خط باید بکشم و پاسخ او البته همین است که: «در کلاس بالاتر خودت متوجه خواهی شد!»
شما فقط وظایف خودتان را دقیق و کامل انجام دهید.
مدیر عامل شرکت برای هر واحد سازمان و برای هر عنوان شغلی شرح وظایف و مسئولیتهای دقیق مشخص میکند و از ایشان میخواهد که شرح وظایف خودشان را دقیق انجام دهند. گاهی میتواند دلیل هر کار را توضیح بدهد و گاهی هم نمیتواند دلایل را توضیح دهد ولی کارمندان مطمئن هستند که برای هر وظیفهای دلایل مشخص وجود دارد. آنها باید تا حد امکان در اطاعت امر مدیر عامل باشند و گاهی بهتر است روی دلیل انجام وظایف حتی فکر نکنند و فقط کارشان را درست انجام دهند.
استیو جابز مدیر عامل شرکت اپل میگوید: «شرکتهای بزرگ موفق حاصل یک دیکتاتوری بزرگ هستند.»
این موضوع در یک سازمان نظامی خیلی آشکار خودش را نشان میدهد.
مسلم است که فرمانده نمیتواند برای سربازان دلیل هر اقدام را توضیح دهد! اینجا «اطاعت امر» نیاز است و سرباز باید در اطاعت امر مطلق از فرمانده باشد.
اصل لشکر بیگمان سرور بود
قوم بیسرور تن بیسر بود
این همه که مرده و پژمردهای
زان بود که ترک سرور کردهای
ما همیشه و همواره به «یک سَروَر» «نیاز» داریم عزیزم.
«نیاز داریم» «آقایی بالای سرمان» باشد تا از او تبعیت کنیم تا بتوانیم حرکت کنیم و کامل شویم و این مهمترین نیاز ما در این دنیاست. صدها و هزاران «معنویت نوظهور» یا به قول من «سکه تقلبی» البته که همین سادهترین نیاز را در چشم ما خراب کردهاند و به ما اینگونه القاء کردهاند که «آقا بالاسر» نیاز نداریم و «قیّم نمیخواهیم» و صدها و هزاران «فکر آلوده» اینگونه در اعماق وجود ما وارد شده است. در حالی که «نظام هستی» اینگونه است:
«خداوند» نسبت به «ملائک»
«پدر خانواده» نسبت به «فرزندان»
«معلم مدرسه» نسبت به «دانش آموزان»
«مدیر عامل شرکت» نسبت به «کارمندان»
«فرمانده نظامی لشکر» نسبت به «سربازان»
«هر استادی» نسبت به «شاگردان» «عقل کاملتری» دارد و در همه موارد فوق «عقل ناقص» در تحت تربیت «عقل کامل» قرار دارد و با «اطاعت امر» از «عقل کامل» رشد میکند و بزرگ میشود و موفق میشود.
کلیپ تصویری : کلاس اصفهان ۲۲- گزیده ۳- عقل برتر
این «قائده محکم» جهان است که همیشه و همواره یک «عقل کمتر» در اطاعت «عقل برتر» قرار میگیرد و مسیر رشد را طی میکند. «اطاعت امر» از «عقل کاملتر» لازم و ضروری است. همه موجودات نظام هستی در حال حرکت و رشد به سوی عقل کاملتر هستند و شرط لازم حرکت «اطاعت امر» است. البته که کودک دبستانی دوست ندارد اطاعت کند و ترجیح میدهد تا عصر در حیاط مدرسه بازی کند.
نکته بسیار مهم
دقت کردید که بیشتر مردم گروه یک و گروه دو در موضوعات متفاوت هم گروهی هستند؟!
شخصی که طرفدار ۱-بیحجابی و ۲-برداشتن فیلتر است به احتمال خیلی زیاد طرفدار ۳-نسبیت و ۴-مارمولک و ۵-جدایی دین از سیاست و ۶-دموکراسی و ۷-تقابل دین و علم نیز هست. شاید حتی مخالف ۸-طب سنتی هم باشد. و البته طرفدار ۹-دوستی با آمریکاست و سبک زندگی آمریکایی است.
همان کسانی که چند سال قبل «زن زندگی آزادی» را رهبری کردند چند سال بعد هم ترامپ را به جنگ با ایران دعوت کردند و فریاد زدند: تشکر ترامپ! تشکر بی بی!!
بله البته که «همه چیز به همه چیز ربط دارد» و ساختار اندیشه ما در موضوعات متفاوت زاویه نگاه ما به آن موضوعات را تعیین میکند. اگر بنیان اندیشه ما تغییر کند و به یک «عقل برتر» باور داشته باشیم و به «یک قانون محکم مطلق» حاکم بر هستی باور داشته باشیم البته در همه موضوعات دیگر هم نگاه متفاوتی خواهیم داشت.
مطالعه بیشتر : حقیقت بنیادی ۱- یک
انتخاب سخت
البته که «اجرای دستور» و «اطاعت امر» همیشه آسان نیست و مخالف دارد!
پدری که محدودیت یک ساعت برای تماشای تلوزیون فرزندش تعیین میکند در حقیقت میخواهد او را از حد رها کند و دنبال رشد و تعالی فرزندش است. البته که فرزند این حد را دوست ندارد و نهایت تلاش خودش را برای شکستن این حد انجام میدهد. همیشه و همواره اطاعت امر سخت است و با اکراه پذیرفته میشود. این کاملا طبیعی است چون «نفس سرکش» است و نیاز به تربیت دارد و کار دین دقیقا همین «تربیت نفس» است.
البته که نفس سرکش است و میخواهد خودش را نشان دهد و حد حجاب را نمیپذیرد!
البته که نفس سرکش است و میخواهد چشم چرانی کند و حد سر به زیر بودن را نمیپذیرد!
اشتیاق بسیار زیاد برای تماشای تلوزیون یا بازی با موبایل در واقع حد فرزند است. همه ما تجربه کردیم بچه را اگر رها کنید میخواهد صبح تا شب تلوزیون تماشا کند یا با گوشی بازی کند! آیا غیر از این است؟! پدری که برای او حد قرار میدهد در واقع میخواهد حد او را بشکند تا نامحدود شود و رشد کند. بچه ولی با همه وجود مخالفت میکند و هر کاری میکند تا حد یک ساعت را بشکند! تا خودش را هلاک کند!!
بچه میلرزد از آن نیش حجام
مادر مشفق در آن دم شادکام!
حالا سوال این است که «حجاب» و «کنترل چشم» چگونه انسان را بیحد میکند و رشد میدهد؟! این موضوعی است که در درس آخر «دوشنبه سیاه» به آن خواهیم پرداخت. درس آخر پاسخ همه چالشها را به صورت مختصر ارائه میکند. در این درسها بیشتر دنبال کشف الگوی مشترک میان ۹ چالش اساسی کشور عزیزمان ایران بودیم و دانستیم که «الگوی مشترک» همه چالشهای مطرح شده:
«باور محکم» به «یک» «عقل برتر» است.
خلاصه و نتیجه
بنابراین ریشه جنگ را با هم پیدا کردیم.
همه جنگ سر همین است که «عقل کل» «پادشاه جهان» باشد.
«جنگ دین» است و مهمترین موضوع دین همین است که یک «عقل برتر» یا «عقل کل» «حاکم مطلق» است که بسیار بیشتر از ما میداند و برایمان دستور العمل آورده است که چنین کنید و چنان نکنید.
ما برای رشد و نامحدود شدن نیاز به یک «عقل برتر» داریم و باید در «اطاعت امر او» باشیم.
در دروس بعدی الگوی مشترک بیشتر و قوانین کلی دیگر که حاکم بر ما هستند و برای رشد و تعالی ما لازم و ضروری است را با هم تحقیق میکنیم ان شاء الله.

