حرفهای خنزرپنزری
–تلخ ترین و درد آورترین چیز این است که:
حرف حقی داشته باش
و حق در کف دست تو چون آب روشن بدرخشد
و اطمینان خاطر و اعتماد قلب و ایمان به مطلبی داشته باشی و نتوانی این حرف حق را به طرف مقایل انتقال دهی!
خیلی تلخ است و خیلی سخت است با دوستانی در ارتباط باشی که قبلا چون ایشان میاندیشیدی و چون ایشان به جهان پیرامون خودت نگاه میکردی و نتوانی برایشان توضیح دهی که چرا «لازم و ضروری» است زاویه نگاهشان به جهان را تغییر دهند.
سوگند به جان عزیزم من خودم قبلا همین حرفهای شما را باور داشتم ولی بعدا فهمیدم قربانی «حرفهای خنزرپنزری» هستم.
یک دقیقه با خودت فکر کن شاید شما هم قربانی حرفهای خنزرپنزری باشی!!
از من سوال میکنی آن حقی که در کف دستهای من چون آب روشن میدرخشد چیست؟آیا من می گویم فلانی حق است و آن دیگری باطل؟؟
خیر عزیزم!
آن حقیقتی که چون آفتاب وسط آسمان برای من روشن است این است که:
«اینکه شما فکر میکنی فلانی باطل است و آن دیگری حق است، فکر و عقیده حقیقی خود شما نیست! عاریه است، حرفهای خنزرپنزری باعث شده است شما فکر کنی این فکر خود شماست در صورتی که دیگران آن را برایمان طراحی و ساخته و پرداخته کردهاند. دیگرانی که الزاما دوستان ما نیستند!»