ایران عزیزم ۲۷- جوجه وارونه
-ایران عزیزم ۲۶- جوجه وارونه
هشت سال است در گروه و در جلسات متعدد و در کلاس با دوستان زیادی در خصوص مشکلات ایران عزیزمان و در خصوص دین و در مورد جمهوری اسلامی ایران صحبت میکنم. یک «نکته خیلی مهمی» که در طول زمان و به تجربه دریافتم و به نظرم خیلی خیلی مهم است را اینجا با شما مطرح میکنم.
«بار روانی سنگینی» روی شخصی که با او صحبت میکنم هست!
ما داریم با آرامش و دوستانه در مورد یک موضوع منطقی یا یک موضوع علمی صحبت میکنیم و شخص مقابل یکدفعه عصبی میشود و عضلات صورتش چروکیده میشود و صدایش بلند میشود و ناگهان یک موضوع قدیمی که هیچ ربطی هم به موضوع مورد بحث ما ندارد را وسط گفتگو میاندازد!
به عنوان مثال:در خصوص «ویروس خطرناک مارمولک» صحبت میکنیم و شخص مقابل یکدفعه میگوید:
-ندا آقاسلطان
-سعید طوسی
-سطل ماست
-مهسا امینی
-حقوق نجومی
-چند هزار اختلاس
-آتش سوزی پلاسکو
-هواپیمای اکراینی
-زن زندگی آزادی
-حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه و…
تلوزیون اینترنشنال شش ماه است در «ستون سمت چپ» تصویر دخترها و پسرهای جذابی را نمایش میدهد که زیر آن نوشته شده: «توسط رژیم … کشته شدند» و هر چند شب یک نفر تحلیلگر جوان خوش تیپ با کراوات و موی ژل زده این حوادث را تحلیل میکند و چیزهایی میگوید که البته مخاطب خودش را قانع میکند که دلیل این کشتار ۴۰ هزار نفری جمهوری اسلامی است و البته دلایل و شواهد خودشان را هم مطرح میکنند که برای مخاطب قابل پذیرش است.
اینکه موضوعی را شش ماه و گاهی یک سال و شش ماه همواره تکرار کنی و در ذهن مخاطب خودت مدام تاکید کنی که جمهوری اسلامی این بچههای بیگناه را کشته است حتما یک بار روانی بزرگی در مخاطب ایجاد میکند.
اجازه دهید ابتدا موضوع شفاف و آشکار خودم را در این خصوص اعلام کنم:
«لعنت خداوند و اولیای خدا و همه پاکان عالم از ازل تا ابد بر هر شخص یا سازمانی که بچههای بیگناه کشور عزیزمان را در خیابان کشته است. لعنت خدا بر او باد و حتما همینگونه خواهد شد و هیچ خون بیگناهی بی پاسخ نمیماند. البته خداست و سریع و دقیق حساب میکند میکند و البته که به راحتی «دلیل اصلی» و «عامل اصلی» را میشناسد.»
نظر و موضع شفاف خودم را گفتم و حالا میتوانیم مطلب را ادامه بدهیم و از خداوند درخواست میکنم کلمات مناسب و عبارات شایسته در نوشته من و در زبان این بنده حقیر خود جاری کند.
خداوند مرا یاری کند تا بتوانم مطلب خیلی مهم خودم را درست به شما منتقل کنم و بتوانم آنچه در این خصوص فهمیدم را با شما به اشتراک بگذارم ان شاء الله.
در مورد یک «بار سنگین روانی» حرف میزنیم.
حتما توجه کردهاید که ترامپ در این سالها چگونه از هر ۱۰ جملهای که در مورد ایران گفته است ۲ بار این عبارت را تکرار میکند که: «البته که ایران نمیتواند بمب اتم داشته باشد.»
این یک «تکنیک روانی» شناخته شده است. عبارت مورد نظر خودت را آنقدر تکرار میکنی تا طرف باور کند! مهم نیست چقدر دروغ بزرگی بگویی تو فقط روزی چند بار تکرار کن: «۴۰ هزار نفر را جمهوری اسلامی کشته است.» مخاطب تو به تدریج این موضوع را به عنوان یک «حقیقت مسلم» خواهد پذیرفت!!
حالا توجه کنید که تعداد زیادی تلوزیون فارسی زبان خارجی به همراه یک لشکر چند میلیونی از صفحات اینستاگرام و بلاگرهای خارجی و ایرانی و هنرمندان و هنرپیشه ها و فوتبالیستها و خوانندگان و دخترهای بسیار زیبا و پسرهای خیلی جذاب و… همه این لشکر عظیم یک سال و شش ماه هر شب تکرار میکنند:
جمهوری اسلامی سطل ماست میپاشد در صورت دخترها
جمهوری اسلامی ندا آقا سلطان را کشته است و مهسا امینی را و….
جمهوری اسلامی سعید طوسی را با وجودی که خودش اعتراف کرد اعدام نکرد
جمهوری اسلامی هواپیمای اکراینی را با ۳۰۰ نفر نخبگان این کشور هدف قرار داد
جمهوری اسلامی چند هزار اختلاس و حقوق نجومی و دزدی و دکل مخابراتی و…
جمهوری اسلامی مردم خیابان را در حوادث ۸۸ و زن زندگی آزادی و… سرکوب کرد
نمیخواهم و نمیتوانم به حق یا باطل بودن موارد بالا بپردازم. فقط میخواهم به شما توجه دهم که در طول شش ماه یا یک سال و شش ماه چند میلیون نفر یک موضوعی را تکرار کنند اگر باطل هم باشد آن را باور میکنیم و یک بار روانی سنگینی روی ما سوار میشود که در آینده هر زمان هر کس حتی اگر منطقی هم خواست از بخشی از جمهوری اسلامی ایران طرفداری کند مخاطب سریع یکی از موارد بالا را از آرشیو ذهنی خودش فراخوانی میکند و سریع به تو حمله میکند که: سطل ماست! هواپیمای اکراینی! سعید طوسی! ساختمان پلاسکو، دکل مخابراتی و…
به تو حمله شدید میکنند و هرگز هرگز هرگز اصلا حرف تو را نخواهند شنید!
حتی اگر بسیار منطقی و با دلایل بسیار زیاد و کاملا واضح و روشن باشد آنها اصلا حرف تو را نخواهند شنید و گویی چیزی در سرشان مدام فریاد میزند: سطل ماست! سعید طوسی! ندا آقا سلطان! مهسا امینی! هواپیمای اکراینی! چهل هزار نفر کشته و…
جناب آقای راجی در یکی از صحبتهای خودشان میگویند:
«سختترین کار دنیا طرفداری از جمهوری اسلامی ایران است!»
ایشان البته که درست میگویند!
گفتگوهای ما در کلاس اصفهان را اگر بشنوید خودتان مشاهده میفرمایید که چگونه همان چند تار مویی هم که داشتم در این کلاس ریخته شد! همه دوست و فامیل بودند و چهل سال من را میشناختند و بیست سال در کوچههای اصفهان با هم گل کوچیک بازی کرده بودیم ولی با این حال کچل شدم تا یک نفر باور کند من نیروی جمهوری اسلامی نیستم و یک بنده خدا هستم که مشاهده میکند در جامعه امروز ما «حق به جای باطل» نشسته است و «باطل به جای حق» نشسته است و در حد خودش تلاش میکند کاری در این خصوص انجام دهد. گفتگوی کلاس اصفهان ما را حتما بشنوید تا بدانید از چه حرف میزنم:
«مخاطب هرگز حرف شما را نخواهد شنید چون بار روانی سنگینی روی سر او سوار شده است!!»
یک سال و شش ماه مداوم موضوعات بالا را برای او تکرار کردهاند و اینها برای آن عزیز یک «باور قطعی» هستند! شما هرگز نمیتوانید باورهای قطعی و محکم یک نفر را با دلیل و منطق مورد چالش قرار دهید!! فقط باید خدا به داد شما برسد و به مخاطب شما رحم کند تا شاید جرقه کوچکی در دلش روشن شود و شنیدن حرفهای شما را ادامه بدهد. حتی اگر این اتفاق بیافتد حتما در ادامه جایی یک بهانه پیدا میکند تا خودش را توجیه کند و شنیدن حرفهای شما را متوقف کند!
مثلا یک بار در گروه چیزی در مورد «سعید طوسی» مینویسد و انتظار دارد بنده چیزی در آن مورد بگویم و من بیچاره که چیزی از این ماجرا یادم نیست سکوت میکنم و او اینگونه من را قضاوت میکند که:
«ولی وقتی پای قضاوت به میان میاد از یک طرف میبینم فرد هوشمند و متفکر و با درایتی چون شما در قضاوتش در مورد بیعدالتی های جامعه مثل «سعید طوسی» هیچ صحبتی نمیکنه و بنظرمیرسه که همه چیز رو تایید میکنه و از طرف دیگه مواردی هست که بطور مکرر در جامعه دیده میشه و قلب انسان رو به درد میاره و…»
جالب اینجاست که موضوع بحث ما با این دوست عزیز این بود که آیا قضاوت کردن دیگران درست است یا خیر و این عزیز معتقد بود نباید دیگران را قضاوت کنیم و با این حال «قضاوت عجولانه» ایشان شامل حال من شد.
زمانی که موضوع سعید طوسی در رسانهها پر رنگ شده بود من بیچاره هم در همان تیم «من و تو» و «صدای آمریکا» بودم و این موضوعات را از همان تلوزیونها میشنیدم. اکنون دیگر چیزی از آن ماجرا یادم نیست و تازه اگر بخواهم به چنین موضوعی بپردازم از موضوع اصلی که «ویروس خطرناک مارمولک» است باز خواهم ماند و تازه برایم مسلم است مخاطب من چنان «بار روانی سنگینی» را از موضوع «سطل ماست» و «سعید طوسی» و «هواپیمای اکراینی» و «ساختمان پلاسکو» با خود حمل میکند که من هر چه در این موضوع بگویم او هرگز نخواهد شنید!
قبلا یک سال و شش ماه از «تحلیل گران خوش تیپ کراواتی با موهای ژل زده» چیزهای زیادی در این خصوص شنیده است و نیازی به حرف من یا توضیح من ندارد.
سالها قبل وقتی در «ویرجینیای شمالی» زندگی میکردم یک «مرد میانسال آمریکایی» سرگرمیاش این بود که «یک سمّ خوراکی» در بطریهای نوشیدنی در سوپر مارکتها میریخت و تعداد زیادی مسموم شدند و تعدادی هم جان خودشان را از دست دادند!
مرد دیوانهای بود و مشخص نشد چرا این کار را میکرده است؟! ولی پس از آن قانونی تصویب شد که درب بطریها را «مهر بزنند» تا اگر کسی آن را باز کرد همه متوجه شوند.
شما تا حالا این داستان را شنیده بودید؟!
چند سال قبل یک نفر در یکی از شهرهای ایران یک «سطل ماست» توی صورت چند خانم پاشید!
همه جهان این داستان را فهمیدند و به مدت شش ماه همه رسانههای فارسی زبان موضوع جالبی برای تحلیل کردن پیدا کردند. کسی هم در فضای مجازی نوشت که: «ماست پاشی همان اسید پاشی است!» و دلایل و منطق خودش را هم در این خصوص توضیح داد. «شبکه من و تو» و «بی بی سی فارسی» هم مطلب او را تحلیل کردند و صفحه اینستاگرام آن شخص میلیونی شد و از این به بعد با انگیزه و شوق بیشتری اینگونه مطالب به قول خودش «فرهنگی» منتشر میکرد و البته که آلگوریتم های اینستاگرام هم خیلی خوب میدانند چطور اینگونه مطالب را بهتر و سریعتر به گوش مخاطب خودشان که دختر و پسر جوان من و شما هستند برسانند.
بار روانی، بار روانی، بار روانی
رسانههای آلوده، رسانههای آلوده، رسانههای آلوده، رسانههای آلوده…
دوستان عزیز کلاس به من اعتراض میکنند که ما هر چه میگوییم تو میگویی: «رسانه آلوده!!»
آنها راست میگویند چون من واقعا نقش رسانههای آلوده را در زندگی امروزمان خیلی خیلی خیلی زیاد میبینم!! حتی خیلی بیشتر از تربیت پدر و مادر، بچههای ما تحت تاثیر این رسانههای آلوده هستند.
دختر جوان من هر شب قبل خواب ساعتی در صفحاتی که فقط خدا میداند چه بلایی سر او در میآورند وقت صرف میکند و صبح وقتی بیدار میشود وقتی هنوز چشمهایش کامل روشن نشده است در گوشی دنبال چیزی میگردد و قبلا برایتان تعریف کردم که او «بدون اکسیژن نمیتواند زندگی کند!!»
دوست عزیزی که اینجا را میخوانی! قسم میخورم
-اصلا کاری به جنگ ندارم
-اصلا کاری به فرهنگ ندارم
-اصلا کاری به جمهوری اسلامی ندارم
خدای خودم را شاهد میگیرم به عنوان یک پدر و «فقط و فقط» برای «سلامتی روانی فرزندان معصوم کشورم» حاضرم بروم با هر تعداد مسئول این کشور حرف بزنم و برایشان دلیل و استدلال بیاورم که این رسانههای آلوده باید از جامعه ما حذف شوند به صدها دلیل که میتوانم برایشان توضیح بدهم.
اول برای سلامت روانی بچههای معصوم خودمان
دوم برای اینکه دین و اعتقاد مردم به تاراج نرود
سوم برای اینکه ابزارهای بسیار پیشرفته هوش مصنوعی دشمن قسم خورده ما نتواند رفتار مردم و ارتباطات ما را به دست آورد و نتواند چون گذشته همه نخبگان و دانشمندان ما را شناسایی و ترور کند!
باور کنید دوست عزیزم دشمن ما چنان عقده عمیقی با ایران و ایرانی دارد که حتی هر «نویسنده» یا «نقاش» یا «کاریکاتوریست» را اکنون شناسایی میکنند تا در زمان مناسب او را با یک ریز پرنده یا به روشهای پیشرفته دیگری ترور کند.
عزیز دلم، دشمن ما خیلی خیلی بی شرف است!
ندیدی چطوری کاریکاتوریستهای غزه را ترور کردند و چطوری کارشناس هوش مصنوعی ایرانی را در فرانسه ترور کردند و چطور و چطور…
دشمن ما به هیچ وجه یک «ایران بزرگ و قدرتمند» را تحمل نخواهد کرد!
برنامه ریزی ۲۰ ساله و ۳۰ ساله دارد تا این کشور را تکه تکه کند تا اینکه هیچ قدرت بزرگی در این منطقه نباشد.
در مورد یک «بار سنگین روانی» حرف زدیم که روی سر فرزندان معصوم کشور عزیزمان ایران سوار شده است و من حتی فکر میکنم «عوامل ماورایی» هم به خدمت گرفته شده است که البته نیاز به توضیح دارد…
چندی پیش منزل کسی برای کاری رفته بودم و حدود نیم ساعت آنجا بودم و تلوزیون اینترنشنال هم روشن بود و در موضوعات مختلف پسرها و دخترهای خوش تیپ تحلیل ارائه میکردند. وقتی آنجا را ترک کردم از خودم و حرفهای خودم که اینجا در کانال برای شما ارسال میکنم خندهام گرفت!! البته کسی که پای این تلوزیونها نشسته است هرگز هرگز هرگز حرف من را باور نخواهد کرد و حرفهای من برای او البته خندهدار خواهد بود.
«جوجه وارونه» ضعیف و نحیفی را دیدهای که روی زمین خیس افتاده است و زیر باران شدید در حالی که همه پر و بالش خیس شده «پاهای نحیف و لاغر» خودش را به سوی آسمان تکان میدهد. این جوجه نحیف لاغر مردنی با این پاهای چوب کبریتی که در هوا تکان میدهد میخواهد سقف آسمان را نگه دارد تا شاید فرو نیافتد!! من بیچاره در مقابل این هجم عظیم رسانهای چون این جوجه ضعیف هستم که تلاش میکند سقف آسمان را با پاهای لاغرش نگهدارد تا آسمان فرو نیافتد!!
فقط باید خدا و پاکان او کمکمان کند تا شاید مخاطب پای صحبت ما بنشیدند و بشنود چه میگوییم.
همه مواردی که در بالا لیست شدند چیزهایی هستند که «چند صد هزار مرتبه» توسط رسانه «بزرگ نمایی» شده است و شبانه روزی روی ذهن و روان مردم عزیز کشورمان کار میکنند. اگر یک شبکه تلوزیونی «من و تو آمریکایی بود» که یکسال و شش ماه موضوع مرد میانسال ویرجینیا را بزرگ نمایی میکرد حتما موضوع نوشیدنیهای سمی تبدیل به یک چالش اساسی و استراتژیک ایالات متحده آمریکا میشد!
همه حرفی که اینجا گفتم را با ۳ جمله زیر خلاصه میکنم:
- همه موارد بالا یا اشتباهی است که یک شخص گناهکار انجام داده است و چند صد هزار برابر توسط رسانه بزرگ نمایی شده است.
- یا اساسا حرفی باطل است که جای حق نشسته است و باز هم چند صد هزار برابر توسط رسانه بزرگ نمایی شده است.
- و از همه مهمتر من و تو عزیزم هیچکدام حقیقت هیچکدام از موارد بالا را دقیق نمیدانیم و آنچه میدانیم روایتی است که از همان رسانههای آلوده روایت کننده شنیدیم و این حرف بسیار مهمی است که قبلا در دو جلسه «حرفهای خنزرپنزری» با هم گفتگو کردیم و پیشنهاد میکنم حتما حتما آن دو فایل صوتی را بشنوید که بنده حقیر حرفی مهمتر از این برای شما ندارم که بگویم:
